تبليغاتX
یار دبستانی من
برای فردایی روشن
 هیلاری کلینتون یا براک حسین اوباما؟؟؟؟
                        عكس هيلاري كلينتون و براك حسين اوباما در مجله تايم

انتخابات رياست جمهوري و تعيين رئيس دولت در هر كشوري بسيار مهم و تعيين كننده براي خود آن كشور و مللي كه آن كشور روي آنها تاثير دارد است٬ با انتخاب رئيس دولت در حكومتهاي جمهوري خط مشي آن دولت براي مدت معلومي تعيين ميشود و شخص رئيس جمهور بسيار در تعيين اين خط مشي مهم است٬ هر چه كشور قدرتمند و با نفوذتر باشد انتخاباتش بيشتر رو تحولات جهاني تاثير مي گذارد٬ انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا مهمترين انتخابات در بين ساير ملل عالمه به دليل قدرت نظامي اين كشور و تاثيري كه به بطور مستقيم و غير مستقيم بر سياست هاي جهاني و دخالت در امور ساير ملل انجام ميده٬ به همين دليل براي خيلي از مردم جهان مهمه كه بدونن چه كساني نامزد رياست جمهوري دوره بعد آمريكا هستند؟ و فردي كه قراره دوره بعد به كاخ سفيد بره چه كسي هست؟ چه سياستهايي رو دنبال ميكند؟ و چه تاثيري بروي منطقه آنها و سياستشان ميتواند داشته باشد؟

کشور ما ایران به عنوان یکی از مخالفان سیاستهای ایالات متحده آمریکا جزء کشورهایی هست که نتیجه انتخابات ایالات متحده براش مهمه٬ دولت ما سالها دوست درجه یک آمریکا بود و دنبال کننده سیاست ایالات متحده در خاورمیانه ولی با وقوع انقلاب اسلامی در ایران این کشور با یک چرخش ۱۸۰ درجه تبدیل به مخالف درجه یک سیاستهای آمریکا گشته٬ ارتباط ایران و ایالات متحده آمریکا بعد از جریان تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان قطع است و از همان سال آمریکا نام ایران را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داد تحریم اقتصادی و بلوکه کردن داراییهای ایران دیگر اقداماتی بود که این کشور بر ضد ایران انجام داد. با نزدیک شدن به انتخابات ایالات متحده همیشه این سوال در اذهان عمومی به وجود می آید که آیا رئیس جمهور آینده آمریکا نسبت به ایران سیاست ملایم تری خواهد داشت و یا برعکس سیاستهای خصمانه را بر ضد این کشور تشدید می کند؟ چه افقی میتواند در آینده سیاست ما بین ایران و آمریکا وجود داشته باشد؟ هر یک از نامزدهای دور بعد چه دیدگاهی راجع به ایران خواهند داشت؟

نامزدهای اصلی برای تصدی ریاست جمهوری ایالات متحده به ترتیب جان مک کین از حزب جمهوری خواه هیلاری کلینتون از حزب دموکرات و براک حسین اوباما نیز از حزب دموکرات می باشند٬ از نظر بنده با توجه به هشت سال ریاست جمهوری یک رئیس جمهور از حزب جمهوری خواه و مشکلات زیادی که این جناب بوش به وجود آوردند احتمال انتخاب یک جمهوری خواه دیگر به عنوان رئیس جمهور کم است حتی اگر نظر سنجیها چیز دیگری را نشان دهد٬ در بین دموکراتها هیلاری کلینتون شناخته شده تر از اوباماست و از نظر جایگاه شخصیتی هم به همین صورت ولی مردم آمریکا نام کلینتون را به عنوان رئیس جمهور کشورشان هشت سال به گوش شنیده اند و آن رسوایی معروف اخلاقی پس این احتمال هم وجود دارد که بخواهند دموکراتی را به کاخ سفید بفرستند که نامش برایشان تازگی داشته باشد پس اوباما را نمیتوان از پیش بازنده دانست برنده جدال بین هیلاری کلینتون و براک حسین اوباما میتواند به احتمال فراوان رئیس جمهور اینده آمریکا باشد به همین دلیل جدال تبلیغاتیشان به سوژه اصلی رسانه های جمعی دنیا تبدیل گشته.

                        هيلاري كيلينتون

سناتور هيلاري كلينتون اصلي ترين گزينه براي تصاحب عنوان رياست جمهوري آمريكاست٬ خانم كلينتون همسر  بيل كلينتون رئيس جمهور دو دوره قبل آمريكاست٬ سناتور هيلاري كلينتون در چهار چوب سياستهاي حزب خود بر استراتژي تغيير تاكييد مينمايد و معتقد است در سياستهاي خارجي ايالات متحده بايد يك سري اصلاحات مناسب صورت بپذيرد هيلاري كلينتون راه وارد شدن به كاخ سفيد را از همسرش خوب ياد گرفته و مي داند كه شرط اول و مهمتر از راي مردم به دست آوردن دل يهوديان صهيونيست است كه بيشتر بنگاه هاي تبليغاتي در آمريكا در مالكيت آنهاست به همين دليل براي خوش آمدن صهيونيستها بعضي از اوقات صحبتهايي بر ضد ملت ايران ميكند او طي سخنراني در كميته امور عمومي اسرائيل اظهار داشته بود: ما نياز داريم با هر ابزاري در صف آرايي مقابل ايران دست بزنيم!!! و در جایی گفته که من اگر رئیس جمهور شوم در صورت حمله ایران به اسرائیل به این کشور حمله کرده و آن را محو خواهم کرد٬ نادانی هیلاری کلینتون از این ادبیات گفتاری کاملاْ مشخص است زیرا هر چقدر هم که برای به دست آوردن رای طرفداران صهیونیسم راغب باشد نیاز به کار بردن این عبارات نبوده ٬ بعد از انتقادات شدید برخی از مجامع و شخصیتهای سیاسی ایالات متحده نسبت به این اظهارات هیلاری کلینتون بازهم اشتباه دیگری مرتکب شد و وقتی به خاطر سخنانش از او سوال کردند حاضر نشد از مواضعش عقب نشینی کند.

 این اظهارات شدید نسبت به ملت ایران بلافاصله با اعتراض شدید ایران رو به رو شد و نماینده ایران در سازمان ملل طی نامه ای به رئیس سازمان ملل و دبیر کل شورای امنیت به اظهارات هیلاری کلینتون اعتراض و آن را محکوم کردند٬ ایشان که خواستار تجدید نظر و اصلاحات در سیاستهای کلی ایالات متحده آمریکا هستند مشخص شد که منظورشان خشونت بیشتر بوده و قصد ندارند باب مذاکره و گفتگو را جدی بگیرند به همین دلیل و با توجه به مشکلاتی که رئیس جمهور خشونت طلب فعلی امریکا یعنی جناب جرج بوش در هشت سال گذشته به وجود آورده از نظر بنده امکان اینکه مردم آمریکا بخواهند شخص خشونت طلب دیگری که از بوش هم افراطی تر باشد را به کاخ سفید راه بدهند کم است مگر اینکه هیلاری کلینتون که یک سیستمدار کهنه کار است با پایین آمدن درصد محبوبیتش در نظر سنجیها و با مشورت با مشاورین تبلیغاتیش بخواهد در سیاستهای خود ملایمتر باشد و از مواضع قبلی و اظهارات تندش عذر خواهی کند.

                       براك حسين اوباما

رقیب اصلی و قدرتمند هیلاری کلینتون در تصدی نمایندگی حزب دموکرات براک حسین اوباماست٬ اوبا ما نسبت به هیلاری کلینتون محاسن و معایبی دارد٬ از معایب بزرگ اوباما که در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده مهم است رنگین پوست بودن وی است که با توجه به سابقه تبعیض نژادی و برده داری به ویژه در جنوب آمریکا این مسئله برای او کمی مشکل آفرین خواهد بود٬ مشکل دیگر اوباما عدم معروفیت او نسبت به هیلاری کلینتون است٬ هیلاری کلینتون را به واسطه هشت سال تصدی سمت ریاست جمهوری بیل کلینتون همسر وی بسیار بیشتر از اوباما میشناسند و اوباما نیاز دارد که در این فاصله کوتاه خود را بیشتر به مردم ایالات متحده نشان دهد٬  آخرین و بزرگترین مشکل اوباما نسبت به هیلاری کلینتون ملیت اجداد وی است تا کنون براک حسین اوباما را کنیایی میپنداشتند ولی طبق تحقیق دانشگاه ام آی تی آمریکا ملیت اجداد او ایرانی عنوان گشته!!!! بر اساس این تحقیق اجداد براک حسین اوباما از خانواده بزرگ اوبامایی اهل بوشهر و میر آب این شهر بوده اند و او با ما به لهجه بوشهری یعنی آب با ما در زمان ناصرالدین شاه قاجار به واسطه درگیری خونین جد پدری اوباما با سقاباشی ناصرالدین شاه وی به مرزهای ترکیه عثمانی میگریزد و بعد از چند نسل به آمریکا میروند.خود اوباما در این زمینه تا کنون هیچ اظهار نظری نکرده زیرا این مسئله با توجه به ذهنیت بد مردم ایالات متحده نسبت به ایرانیان میتواند مانع رسیدن اوباما به ریاست جمهوری آمریکا شود.

از محاسن براک حسین اوباما نسبت به هیلاری کلینتون مرد بودن وی است زیرا تا به حال مردم ایالات متحده آمریکا سکان هدایت کاخ سفید را به هیچ زنی نسپرده اند و انتخاب اولین زن رئیس جمهور همیشه با تردید همراه خواهد بود٬ حسن دیگر اوباما نسبت به کلینتون روحیه صلح جویی اوست که مردم آمریکا امروز بیشتر از هر چیز به آن نیاز دارند وی بعد از اظهارات هیلاری کلینتون مبنی بر محو ایران در صورت حمله به ایالات متحده چنین گفت: من تصور نمیکنم ما در حال حاضر به چنین لحن و زبانی نیاز داشته باشیم٬ و بر این باورم که این لحن منعکس کننده لحن تند جرج بوش در راستای سیاست شمشیر کشی است. اوباما افزود: ما نباید در باره ایران به نظریه پردازی رو آوریم و باید در زمانی که برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مبارزه می کنیم محتاطانه تر رفتار کنیم. طرز صحبت کردن متفاوت اوباما با هیلاری کلینتون برای او برگ برنده ای شده و طبق نظر سنجی ها شانس او را بالا برده٬ حتی زمانی که یک مجری تلوزیونی براک حسین اوباما را به دلیل داشتن نام حسین تحقیر کرد عده ای از طرفداران وی برای اعلام همبستگی با او نام حسین را در میانه نام خود و فامیلشان قرار دادند و این نشان دهنده محبوبیت روزافزون اوست.

از نظر من احتمال پیروزی اوباما بر کلینتون زیاد است و او میتواند رئیس جمهور آینده ایالات متحده آمریکا باشد ولی هر کس رئیس جمهور ایالات متحده شود جز در مواردی نمیتواند در سیاستهای اصلی این کشور تغییراتی اساسی دهد زیرا امروز آمریکا در دست سی آی ای٬ وال استریت و مافیا اداره میشود که اگر رئیس جمهور هم بخواهد در برابر آنها بایستد او را مانند جان اف کنید حذف فیزیکی خواهند کرد٬ امیدوارم روزی را در عمرم ببینم که کل ملل عالم با صلح و آرامش با هم زندگی میکنند.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387  |
 سیاست زدگی مردم ایران

هر چند وقت یکبار از سیما گزیده ای از صحبتهای منتقدین نظام که در خارج از کشور هستند پخش میشود٬ بیشترشان حرفهای درستی نمیزنند و لحن گفتاریشان هم صحیح نیست ولی در میان آنها مسعود بهنود چیز دیگریست٬ بهنود که حرفهایش در میان سایر منتقدین نظام که در خارج از کشور به سر میبرند کارشاناسانه تر و عقلایی تر است و در نزد افکار عمومی جا افتاده تر از سایر منتقدین به اصطلاح لوسانجلسی می باشد٬ مسعود بهنود در قسمتی از صحبتهایش در مورد فضای سیاسی ایران و عدم تحرکات سیاسی عمده از سوی مردم(سیاست زدگی مردم) علت را فضای نا آرام اول انقلاب و درگیریهای خون بار طرفین سیاسی عنوان کرد و گفت: مردم ایران ذاتاْ خشن نیستند و از خشونتهای اوایل انقلاب و بمبگذاریهایی که گروهکهای سیاسی انجام میدادن خاطره خوبی ندارند و ترجیح میدهند در آرامش باشند و از به وجود آمدن فضایی همچون فضای اوایل انقلاب در حراسند.

متاسفانه حرفهای جناب بهنود تا حدود زیادی حقیقت دارد اگر خوب به اطراف خودمان نگاه کنیم میبینیم که اکثریت مردم ایران از مداخله در سیاست طفره رفته و سعی میکنند از نزدیک شدن عزیزان و وابسطه گانشان نیز جلوگیری کنند٬ مثال واضح همین وبلاگ خود من که کمی در آن سیاسی مینویسم اگر کامنتهای آن را ملاحظه بفرمایید از همه چیز صحبت به میان می آید الی نظر درباره نوشته٬ این مسئله را در سرتاسر جامعه میتوان دید بجز یک عده محدود که اکثریت آنها را دانشجویان تشکیل میدهند از دخالت و حتی اظهار نظر در مورد مسائل روزمره سیاسی طفره میروند و تنها فعالیت سیاسی محدود به زدن غر در مورد قیمت کالا میباشد که آن هم با رعایت نکات ایمنی صورت میپذیرد!!!

متاسفانه بازهم تا حدود زیادی حق با جناب بهنود است زیرا در شرایط ابتدای انقلاب اسلامی و آزادی گروه های سیاسی بعضی از این گروه ها از آزادی به وجود آمده نهایت سوء استفاده را کردند و با تبلیغات گسترده در بین جوانان کم سن و سال و دادن شعارهای آرمانگرایانه و توخالی قصد در انقلابی دیگر داشتند که هر کدام از آنها این انقلاب ثانی را در جهت نیل به اهداف خود میخواستند٬ حزب توده٬ فدائیان خلق٬ مجاهدین خلق٬ نهضت آزادی٬ گروه فرقان و ... که هر کدام از اینها نیز به انشعاباتی تقسیم میشندند جامعه سیاسی را دچار یک هرج و مرج وحشتناک کرده بود٬ آزادی این همه گروه سیاسی در یک کشور جهان سومی که به تازگی از بند دیکتاتوریسم رهایی یافته بود میتوانست منجر به انهدام کامل آن کشور گردد٬ همانطور که میشد حدس زد این گروه ها با گروه حاکم به توافق نرسیده و جنگ خونین داخلی اتفاق افتاد که قربانیان اصلی آن را مردم بیگناه تشکیل میدادند دولت هم برای جلوگیری از هرج مرج داخلی که با جنگ با عراق همزمان شده بود مجبور به برخورد قاطع شد که آن هم خونین بود.

مردم هنوز فراموش نکردند آن کیوسک تلفنی را که درونش زن بارداری بود و منفجر شد٬ مردم هنوز فراموش نکردند بمبی که در حرم امام رضا (ع) منفجر شد٬ مردم هنوز ترورهای اشتباهی منافقان را فراموش نکرده اند.تمام این حوادث باعث سیاست زدگی مردم ایران شد و آنها از فضای سیاسی امروز که همراه با آرامش است راضی هستند و نمیخواهند با دخالت خود دوباره روزهای خونین ابتدای انقلاب را ببینند٬ این مسئله شاید در کل به نظر خوب باشد چون هر چه باشد انسان نیاز به آرامش و ثبات سیاسی و اجتماعی دارد ولی ممکن است یک جامعه عقب افتاده از نظر سیاسی به وجود آورد زیرا هر چه مردم از سیاست دور شوند آنها و نسل بعد را از نظر سیاست ساده نگه میدارد و این اصلاْ خوب نیست.

روزگاری مردم ایران از نظر فهم و درک مسائل سیاسی در خاور میانه بی نظیر بودند و این مسئله را میتوان از اظهار نظرهای مردان سیاسی سالهای دور در مورد مردم ایران فهمید چرچیل آن مثل مرد سیاسی که هر کس را که میخواهند آدم زیرکی معرفیش کنند او را چرچیل خطاب میکنند در مورد ایرانیان گفته: آنها با ملل همسایه خود فرق دارند و از شعور سیاسی بالایی برخوردارند.  امیدوارم مردم بیشتر از حال در مسائل سیاسی خود دخالت داشته باشند و شعور سیاسی خود را بالا ببرند نه مانند اوایل انقلاب نه به آن شوری در حدی که مانع آسایش دیگر هموطنان خود نشوند و مواظب باشند که روزی نرسد که مانند بعضی از کشورها مانند عربستان سعودی مردمی بی تفاوت نسبت به رخدادهای سیاسی باشند.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 هاشمی رفسنجانی

در کشور ما همه تقریباْ آقای رفسنجانی را میشناسند٬ آقای علی اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی متولد سال ۱۳۱۳ روستای نوق از توابع رفسنجان میباشند٬ در چهارده سالگی برای تحصیل علوم دینی به شهر مقدس قم میروند و  در حوزه علميه قم دروس مختلف را در محضر استاداني بزرگوار چون آيات عظام بروجردي، امام خميني (ره )، داماد، گلپايگاني، شريعتمداري، حايري يزدي، نجفي مرعشي، علامه طباطبائي، زاهدي و منتظري میگذرانند.

از همان ابتدا ایشان در مبارزات امام(ره) شرکت کرده و  هفت بار متوالی توسط دستگاه امنیتی رژیم پهلوی به محبس افتاده و شکنجه میشوند و بعد از پیروزی انقلاب در سمتهای چون عضو حزب جمهوري٬ سرپرست وزارت کشور٬ رياست مجلس شوراي اسلامي٬ امام جمعه موقت تهران٬ جانشين فرماندهي کل قوا٬ نيابت رياست مجلس خبرگان٬ رياست جمهوري٬ رياست شوراي عالي انقلاب فرهنگي٬ رياست شوراي عالي امنيت ملي و هم اکنون در سمت ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول به فعالیت هستند.هشت سال ریاست جمهوری کشور ایران از بزرگترین سمتهای اجرایی ایشان است دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی مربوط به اواخر جنگ و سالهای بعد از جنگ است به همین دلیل به ایشان لقب سردار سازندگی دادند. 

دورانی که آقای رفسنجانی عهده دار این سمتها بوده دورانی طوفانی در سیاستهای ایران است که ایشان توانسته با درایت از آنها بگذرد مبارزات قبل از انقلاب تا حصول به نتیجه٬ مشکلات بعد از انقلاب و تحویل گرفتن کشوری که کل مردان سیاسی آن یا کشته شده و یا گریخته بودند٬ درگیریهای اوایل انقلاب با گروه های جدایی طلب٬ جنگ داخلی با گروهکهای توده و منافقین و کشتارهای خیابانی به وسیله ایشان که از بدترین دوران تاریخ ایران میباشد٬ درگیری با ابر قدرت اول جهان یعنی ایالات متحده آمریکا به واسطه تصرف صفارتخانه آمریکا در تهران توسط دانشجویان و حمله نظامی ناموفق آمریکا به ایران٬هشت سال جنگ تحمیلی از سوی کشوری که دنیا حمایتش را میکردند٬ تحریم اقتصادی از سوی غرب در بهبوهه جنگ و مسائل مربوط به آن٬ رحلت امام خمینی(ره) و تحمل فشار خلاء ناشی از نبود معمار انقلاب٬ مشکلات اقتصادی بعد از جنگ و سازندگی ویرانیهای متعلق به جنگ و بازگرداندن آوراگان جنگ به خانه و کاشانه خود٬ نگه داشتن کشور در دوران ثبات سیاسی و چندین و چند حادثه و اتفاق  ناخواسته دیگر که ایشان توانستند از این آزمونها خارج شوند.

قدرت ایشان در کارهای سیاسی به گونه ایست که فراجناحی عمل میکنند و خود را وابسطه به هیچ گروه و یا حزب داخلی نمیکنند ولی میزان محبوبیتشان در میان مردم زیاد نیست این را میتوان از انتخابات مجلس شورای اسلامی در دو دوره قبل و یا انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل متوجه شد٬ در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل در حالی که بسیاری از احزاب و گروه ها در مرحله پایانی انتخابات اعلام حمایت از ایشان را کرده بودند ولی در میان شگفتی کارشناسان محمود احمدی نژاد از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شد. در دو دوره قبل انتخابات مجلس هم آقای هاشمی رفسنجانی با اینکه به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شدند ولی انتخاب چندم بودند و همین باعث شد ایشان اعلام انصراف نمایند.

                              

جناب رفسنجانی  زیاد در میان مردم محبوب نیستند و شاید دلیل این امر شایعاتی باشد که اطراف ایشان است و خودشان هم حساسیتی به این شایعات نشان نمیدهند٬ به طور مثال همین قضیه تورم موجود در کشور را خیلی ها ناشی از کدورت بین آقای رفسنجانی و دکتر احمدی نژاد میدانند و مافیای اقتصادی را که آقای رئیس جمهور در سخنرانی های خود از آن نامبرده و علت تورم را به آن نسبت میدهند را دوستان و آشنایان آقای رفسنجانی میدانند. سخنرانی چند وقت قبل آقای رفسنجانی در نماز جمعه تهران مبنی بر اینکه اشتباه شاه در دوران شکوفایی نفت این بود که با پول نفت واردات میکرد هم به این شایعات دامن زد و بی بی سی از آن به عنوان طعنه ای به دولت آقای احمدی نژاد و سیاستهای اقتصادی ایشان نامبرد.

نمیدانم به چه دلیل تا اتفاقی در این کشور رخ میدهد اذهان مردم عادی متوجه شخص ایشان میشود اگر کارخانه ای تعطیل شود همه مقصر ایشان را میدانند٬ اگر اداره ای کارکنان خود را اخراج کند همه ایشان را مقصر میدانند٬ اگر تورم باشد همه ایشان را مقصر میدانند٬ اگر حادثه ای در نقطه دور افتاه ای از کشور رخ دهد همه ایشان را مقصر میدانند٬ اگر زلزله رخ بدهد همه زلزله را ناشی از فعالیتهای زیر زمینی ایشان میدانند!!! چه چیزی باعث شده محبوبیت مرد شماره دو کشور زیاد نباشد معلوم نیست شاید مربوط به شایعات است و بیتفاوتی شخص ایشان نسبت به شایعات ولی هر چه که هست من مطمئنم خود آقای رفسنجانی هر چقدر هم که نسبت به این مسئله بی تفاوت باشد بازهم در دل ناراحت است.

آقای رفسنجانی سالهاست که در سمتهای مختلف به کشور خدمت کرده و دارای تجربه زیادیست که برای مملکت نعمت است ایشان در مصاحبه تلوزیونی خود عنوان کرد که عمده مشکل کشور بعد از انقلاب نداشتن مردان سیاسی پخته بوده ولی حال بعد از سی سال که از انقلاب گذشته ما چند مرد سیاسی پخته داریم که یکی از آنها جناب هاشمی است هر چند که شایعات ایشان را لحظه ای رها نمیکند٬ امیدوارم سوء تفاهمات بین ایشان و دکتر احمدی نژاد هم برطرف شود و همچنین سوء تفاهمات بین مردم و ایشان. در ادمه مطلب چند عکس از ایشان گذاشتم مایل بودید ببینید

حمید رضا مقسمی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 آقای باقری لنکرانی به وضع بیمارستانهای خصوصی نظارت کنید
                     

چند روز قبل از یکی از دوستان خبری به من داد که سخت متاسفم شدم خبر اینچنین بود که کودک یکی از آشنایان که یادگار یک عزیز از دست رفته است و برای خانواده اش بسیار گرامی دچار تب شدید میشود پدربزگ و خانواده که مدت طولانی نیست داغ پدر این کودک بر دلاشان نشسته دست پاچه میشوند و او را به بیمارستان خصوصی میرسانند امیر سعید عزیز بعد از دو روز بهبود یافته و به منزل باز میگردد ولی ماجرا تازه از اینجا شروع میشود وقتی صورت حساب را می آورند همگان وحشت زده میشوند برای بستری شدن این کودک در دو روز و درمان تب آن مبلغ هفصد هزار تومان از خانواده مطالبه میشود!!!!!!!!!  این بندگان خدا هم پول را میدهند. ولی چرا باید این گونه باشد؟  هتل هزار ستاره در لاس وگاس هم برای دو روز همچین هزینه ای را میگیرد؟ آیا نباید از سوی وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی کنترلی بر عملکرد بیمارستانهای خصوصی باشد؟ چرا سازمان بازرسی کل کشور و یا همین وزارت بهداشت نرخهایی را مصوب نمیکنند تا بیمارستانهای خصوصی از مریضی مردم سوء استفاده نکنند؟

وزیر محترم بهداشت جناب آقای باقری لنکرانی معرف حضور همه هستند٬ ایشان را هر روز ما در برنامه های مختلف سیما با چهره ای بشاش میبینیم حتی در برنامه خانواده؟! سوال من از جناب لنکرانی این است که چرا باید بیمارستانهای خصوصی در این کشور به عدد مردم باشد ولی بیمارستانهای دولتی کمیاب؟ بیمارستاهای خیره که باید به مردم نیازمند خدمات پزشکی ارائه دهند تعدادشان چه میزان است؟ در قانون اصاصی درمان رایگان مگر لحاظ نشده؟ متاسفانه این درمان رایگان را ما نمیبینیم و دولت نمیخواهد قبول کند که در این کشور عده زیادی زیر خط فقر هستند و بیمه ای ندارند که بتوانند در بیمارستانهای عادی خود را درمان کنند برای این طبقه از افراد جامعه که جزء رای دهندگان و افراد این مملکت هستند چرا نباید درمانگاه و بیمارستان خیریه به تعدا کافی موجود باشد؟ شاید این بیچارگان از نظر جناب وزیر به حساب نمی آیند؟

متاسفانه از این وضع عده ای سوء استفاده گر در حال مال اندوزی از راه مکیدن خون مردم هستند٬ مافیای دارویی و بیمارستانهای خصوصی در صدر این گروه هستند. متاسفانه عده ای از پزشکان که از سرمایه این ملت به علم پزشکی دست یافته اند بدون توجه به قسم خود در حال مال اندوزی هستند٬ این  دسته از پزشکان با خرید سهام بیمارستانهای خصوصی بیماران مراجعه کننده به خود را به بیمارستانهایی میفرستند که خود در آن ذینفع هستند  و وانمود میکنند که در آن بیمارستان امکانات به اندازه کافی مهیاست!!! خانواده بیمارهم که درمان عزیزشان برایشان در درجه اول اهمیت قرار دارد قبول کرده و با اعتماد به جناب پزشک راهی بیمارستانهای آنها میشوند.

           

این پدیده در زمان حاضر به معضلی تبدیل شده که تمام خانواده های ایرانی کم و بیش با آن رو به رو شده اند و زخم آن را چشیده اند. متاسفانه معلوم نیست چه نهاد و یا سازمانی باید به این مسائل رسیدگی کند چرا نباید دستمزد و هزینه یک درمانگاه و یا بیمارستان بر اساس تعرفه ای خاص باشد تا در صورت تخلف مردم بدانند که مورد سوء استفاده قرار گرفته و حق خود را مطالبه کنند. چرا در هنگام ورود یک بیمار به بیمارستان تا خانواده بیمار پول ندهند بیمار بستری نمیشود حتی اگر در برابر مردم جان دهد؟ اگر معیار از سوی مدیران بیمارستانهای خصوصی درمان مردم است که این کار از سوی هیچ انسانی پذیرفته نیست٬ اگر معیارشان در آمد است پس چرا با جان مردم بازی میکنند بروند تجارت کنند به خدا خون مردم کالای مناسبی برای تجارت نیست! با خون این ملت بد بخت تجارت نکنید. در این بیمارستانهای خصوصی  با پرستاران زیبا که مرتب در حال زدن لبخندی احمقانه هستند بوی خون مردم مظلوم به مشام میرسد.

قبل از روی کار آمدن دولت جناب احمدی نژاد مردم بینوا که ایشان را از خود میدیدند یکی از دلایلی که به این بزرگوار رای دادند بهبود وضع و اوضاع بهداشت و درمان بود ولی هیچ تغییری صورت نگرفت آیا این دلیلی بر ناکارآمد بودن وزیری از وزرای جناب آقای احمدی نژاد نیست؟ جناب آقای کامران  باقری لنکرانی نمیتوانند با سر زدن به بیماران بستری در بیمارستانهای خصوصی از وضع هزینه های بیمارستان سوال کنند؟ نمیتوانند با سر زدن به بیمارستانهای دولتی و یا خیریه که تعدادشان کم است ببینند و تحقیق کنند که چرا مردم با وجود قیمتهای سرسام آور ترجیح میدهند عزیزانشان را به بیمارستانهای خصوصی ببرند؟ جناب باقری لنکرانی میدانند که هزینه درمان همچون کابوسی برای این مردم است به ویژه خانواده هایی که عزیزی را در بستر دارند؟ این مشکل هم مربوط به مافیای اقتصادی است؟؟؟!!

من از آن دسته پزشکان شریف این آب و خاک که مرامی درست را پیشه کرده اند عذر خواهی میکنم که این مطلب رانوشتم خود آنها هم میدانند که روی صحبتم با چه کسانی است و امیدوارم روزی در این کشور برسد که اگر عزیز در خانواده ای مریض شد تنها دق دقه خانواده بیمار  درمان بیمار باشد نه معضلاتی مانند هزینه درمان و یا تامین داروهای نایاب٬ این کشور ثروت و استعداد این را دارد که مردم نیازمند کشورش را درمان نماید.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  |
 کمرنگ شدن ارزشها
         

کریس دی برگ خواننده ایرلندی٬ آرژانتینی موسیقی پاپ جهان به تهران آمده و قصد دارد به اتفاق گروه آرین کنسرتی را در تهران اجرا نماید٬ دی برگ که چندی قبل با همین گروه آرین کار مشترکی به نام بی تو و با تو اجرا کرده بود قصد دارد اینک آن را در تهران اجرا نماید منوط به اجازه مسئولین فرهنگی کشور. من به شخصه نه طرفدار کسی مثل ایشان هستم و نه مخالفتی با حضورشان در تهران دارم زیرا اصلاْ در زمینه موسیقی سر رشته ندارم ولی سوالی که در ذهن من و همه مردم این کشور وجود دارد این است که ما با شعارهایمان در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی چقدر فاصله داریم؟ چقدر ارزشها بنا به مصلحت کمرنگ شده و بی تفاوتی نسبت به ارزشها در حال حاکم شدن بر مردم و مسئولین است؟ اگر این آقای دی برگ اگر اول انقلاب میخواست وارد کشور بشود میتوانست ویزا دریافت کند؟

در زمان دولت جناب خاتمی که اصلاحات را پیشگرفته بودند و میخواستند با دادن بعضی از آزادیها چه درست و چه غلط مردم را نسبت به دولت امیدوار سازند و دول غربی را از اصرار بر تحریم ایران باز دارند چقدر همین افرادی که هم اینک مسئول هستند و آن موقع سمتی نداشتند مانع تراشی کردند؟ یک خواننده پاپ وطنی برای دریافت مجوز چه مصیبتهایی را که نباید تحمل میکرد تا شاید مجوز پخش کاست خود را بگیرید؟ چرا بسیاری از ارزشها برای مصلحتها زیر پا نهاده میشود؟ اگر مردم عادی بخواهند همان موسیقی را که این جناب کریس دی برگ معروف میخواهند بخوانند مجوزش را بگیرند آیا از سوی دولت این اجازه داده خواهد شد؟ و یا چون این آقا کریس دی برگ است و در جهان مشهور است فرق دارد؟ مثلاْ با ترانه خوانی این آقا در تهران و انعکاس آن در رسانه ها جهانیان میگویند خوب است وضع دموکراسی در ایران خوب شده؟

بعضی وقتها عقب نشینی از موضع به دلیل مصلحت عواقب وخیمی دارد به طور مثال انعکاس این خبر در بین خانواده شهدا٬ ایثارگران٬ آزادگان و سایر امت حزب الله که حامیان همیشگی دولت و نظام هستند  کمی آنان را آزرده خاطر میکند و این مسئله ممکن است خوب نباشد. مردم در اواخر ریاست جمهوری جناب خاتمی کمی از آزادی بی حساب و کتاب نگران شده بودند و جلوگیری از بعضی از این آزادی ها را خواستار٬ دلیل این مدعا پیروزی جبهه اصولگرایان در انتخابات چهار سال قبل مجلس و جناب آقای احمدی نژاد در ریاست جمهوری دور قبل بود که با زبان بی زبانی نارضایتی مردم را از بعضی از آزادیها بیان میکرد٬ اگر مردم ببینند که دولت بعد از آقای خاتمی هم دلیل روی کار آمدنش جلوگیری از فساد بیش از حد بوده کاری در این باره نمیکند نتیجه آن میزان رای کمتر مردم در دوره های بعد است زیرا آنها دلیلی برای رای دادن نمیبینند چون به نظرشان تغییری رخ نداده.

درد دیگر این است که اگر این آقای عزیز که ترانه های ایشان را بسیاری از جوانان دوست دارند و با حظورشان در تهران خوشحال شده اند اگر برای خواندن و اجرای کنسرت در تهران مجوز دریافت نکند آن عده از جوانان دوست دار این آقا سرخورده شده از حکومت فاصله میگیرند٬ گذشته از آن رسانه های غربی در صورت عدم اجرای کنسرت جناب دی برگ و گروه آرین دست به تبلیغات گسترده ای بر علیه نظام با عنوان همیشگی عدم آزادی در ایران خواهند زد و این هم برای ما بسیار بد است.

ای کاش قبل از تشریف فرمایی جناب آقای کریس دی برگ و اجازه ورود به ایشان در این زمینه کمی تامل میشد تا خدای ناکرده آسیبی به اعتقادات گروهی از این مردم زده نشود٬ جناب دی برگ در میان ترانه های خود آهنگی دارند به نام قطار اسپانیایی که مفهوم متن این ترانه در تضاد کامل با آموزه های بسیاری از ادیان الهیست!!! این که گذشت ای کاش دوستان وزارت خارجه و فرهنگ و ارشاد اسلامی در موارد احتمالی بعد با دید مدبرانه تری به این مسائل بنگرند٬ در ضمن در ادامه مطلب گزارش خبری سایت بی بی سی و یک سایت دیگر از حظور آقای کریس دی برگ در ایران و چند عکس از کنفرانس خبری ایشان در تهران قرار داده ام در صورت تمایل ملاحظه نمایید.

حمید رضا مقسمی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در شنبه هجدهم خرداد 1387  |
 مشکلات درون جامعه مهمتر است یا برون جامعه؟؟؟؟؟
                            

مدتهاست که رئیس جمهوران کشور ما ایران و یا دیگر رجال سیاسی تیتر اول رسانه های خارجی هستند و اعمال و حرکات آنها بلافاصله در تمام جهان منعکس میشود٬ بیشتر مردم جهان نام مردان سیاسی ما را بلدند و آنها را به خوبی میشناسند و تحرکات آنها را در رسانه ها دنبال میکنند. متاسفانه تازگیها مردان سیاسی کشور هم تحت تاثیر این جو رسانه ای قرار گرفته بیشتر به فکر وجهه خود در اذهان دیگر ملل هستند تا در میان مردم کشور خودمان٬ به طور مثال وقتی که جناب احمدی نژاد در مبارزات انتخاباتیشان آن شعارهای رسیدگی به وضع مردم جامعه را میدادند من و امثال من خوشحال بودیم که مردی خواهد امد که به وضع اشتغال و فقر و دیگر مشکلات درون جامعه رسیدگی ویژه خواهد کرد ولی افسوس

افسوس که جناب احمدی نژاد بدتر از روئسای جمهور قبل به سوی سیاست خارجی کشیده شدند و زیاد خود را مشغول مشکلات درون کشور نکردند. فقر و بیکاری و دیگر مشکلات بسیار بیشتر از قبل شده و رئیس جمهور محترم آن را به دشمنان پشت پرده نسبت میدهد!!! در عوض چهره ایشان در دیگر کشورها به عنوان یک رئیس دولت ضد امپریالیستی بسیار محبوب و جزء محبوبترین افراد سیاسی میباشند. جناب احمدی نژاد چرا به قولهایی که به ملت و جوانان دادند عمل نکردند و تورم در دولت ایشان چنان لجام گسیخته شده که تاب مقاومت را دارد از مردم میگیرد. آیا در دستگاه دولت آقای احمدی نژاد کسی نیست که بتواند قدرت مهار این تورم را داشته باشد؟؟؟ مردم تا کی باید به درب مغازها بروند و ببینند که قیمت کالاهای اساسی گران و گرانتر شده است؟؟؟

چرا رئیس جمهور محترم زیاد دل به مشکلات داخل جامعه نمیدهند؟ آیا ایشان نمیدانند که قیمت مسکن چند برابر بیشتر از زمانیست که ایشان رئیس دولت نبودند؟؟؟ تا کی آقای احمدی نژاد میخواهند از مافیای اقتصادی حرف بزنند ولی از نام بردن اسم اعضای این مافیا خود داری نمایند؟ چرا با وجود فروش نفت به قیمت بشکه ای صد دلار به بالا( صد و سی دلار) وضع مردم روز به روز بدتر شده فقرو بیکاری و فساد همچون دیوهایی به جان بدنه این کشور افتاده اند دارند از داخل ریشه ایران را فاسد میکنند٬ آیا با یک دقت نظر و وقت گذاشتن بیشتر برای این مسائل نمیشد جلوی آن را گرفن یا حد اقل کاری کرد که وضع و اوضاع به این صورت نشود؟؟؟!!!

من خود به شخصه فکر میکنم که رئیس جمهور محترم بر خلاف وعده های داده شده توسط ایشان در دوران انتخابات ریاست جمهوری بیشتر به فکر سیاست خارجی بودند تا به فکر حل مشکلات داخلی!!! و این باعث شده تا وضع داخل مملکت زیاد خوب نباشد کما اینکه قیمت کالاهای اساسی خود نمایان گر این قضیه است. برنامه هسته ای و دیگر مناقشات ایران که عمده آن با آمریکا و رژیم قاصب صهیونیستیست وقت کار کمتری جهت مردم کشور برای آقای احمدی نژاد گذاشته و ایشان به ویژه در قضیه انرژی هسته ای سخت درگیر بودند به طوری که همینک ایشان را کودکان سایر ملل هم میشناسند. همین انرژی هسته ای که الان به بهربرداری رسیده در دوران سیاسی گذشته آقایان هاشمی و خاتمی پایه گذاری شده بود ولی سیاست مداری این دو مرد سیاسی باعث شده بود که آنچنان حرف و حدیثی مانند زمان حال در محافل سیاسی نداشته باشد ولی اینک ...

    عكس شهيد رجايي

دلم میخواهد رئیس جمهور آینده ما کسی باشد که بیشتر وقت خود را در برای حل و فصل مسائل داخلی بگذارد و مردم را مانند ابتدای انقلاب به مردان سیاسی خود امیدوار شوند٬ دلم میخواهد حل مشکل فقر و بیکاری به همان اندازه برای دولت آینده مهم باشد که انرژی هسته ای برای دولت فعلی مهم بود٬ دلم میخواهد رئیس دولت آینده ما دفتر کاری خود را در آبدار خانه مدرسه ای به پا کند و دعوت خوردن آبگوشت دوستان خود را رد نکند٬ دلم میخواهد در دولت آینده تورم را مانند ارازل و اوباش جمع آوری کنند و با مفسیدین اقتصادی برخورد جدی بشود٬ دلم میخواهد در دولت آینده مردان سیاسی موافق و مخالف برای رسوا کردن رقیب چوب لای چرخ اقتصاد نگذارند٬ دلم میخواهد در دولت آینده دیدن فقیر و کودکان متکدی در خیابان از محالات باشد٬ دلم میخواهد رئیس دولت آینده فردی ساده و دوست داشتنی باشد که مردم او را از ته قلب دوست بدارند و کارهای او هم برای رضای خدا باشد٬ دلم میخواهد مردم ایران دوباره در دولت بعد پای صندوقهای رای رفته و رجایی واقعی را پیدا کنند. دلم میخواهد...

 حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه نهم خرداد 1387  |
 نتیجه انتخابات مجلس چه بود؟

انتخابات مجلس شورای اسلامی مدتیست که به پایان رسیده و صحبتها مبنی بر نتایجش هم دیگه زده نمیشه٬ بر اساس آمار منتشر شده گروه اصولگرایان بر اصلاح طلبان پیروز شدن و من مدتی بود که در نت میدیدم که وبهای طرفدار اصولگرایان به نوعی این پیروزی رو جشن گرفتن. پیروزی پیروزیه و جشن گرفتن هم داره نتایج انتخابات هم خوب سالم بوده طرفین هم قبول دارن اما این وسط یه موضوعی هست که نتایج انتخابات رو زیر سوال میبره٬ اشتباه نکنید من خدای ناکرده صحت انتخابات رو زیر سوال نبردم بلکه دارم میگم که نه اصولگراها باید فکر کنن پیروز شدن و نه اصلاح طلبها فکر کنن شکست خوردن چون این انتخابات یه کوچولو با انتخابات دیگه فرق داشت.

فرق اون این بود که نزدیک به نیمی از واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردن و من فکر میکنم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بی نظیر بوده. خوب این چه ربطی به نتایج انتخابات داره؟ این عده که رای ندادن بیشتر از کسانی هستن که یا به کل مخالف نظام هستن مثل اون ۲/۱ درصدی که اول انقلاب به جمهوری اسلامی رای ندادن و الان یه کوچولو بیشتر شدن و یا طرفدار اصلاحات بودن و دیدن با وضع موجود اصلاحات زیاد نمیتونه کاری بکنه. اما اون عده ای که رای دادن بیشتر از طرفداران پرو پاقرص انقلاب هستن و درصد عظیمی از این عزیزان رو اصولگرایان تشکیل میدن خوب با این وضع معلومه که نتایج انتخابات با یه درصد بالا به نفع اصولگراها میشه که شد.

من یه سوال دارم: اگه مثل دوم خرداد سال ۱۳۷۶ مردم امیدوار به اصلاحات بودن نتایج انتخابات باز هم به نفع اصولگراها میشد؟ فکر نمیکنید ندادن رای از سوی درصد بالایی از هموطنان عزیزمان خودش یه جور رای دادن بوده؟ به نظر مسئولین دولت میشه از پیروزی اصولگراها صحبت کرد در حالی که درصد بالایی از واجدین شرایط به حالت اعتراض رای ندادن؟ وزیر محترم کشور که درصد شرکت کننده ها در انتخابات رو اعلام کردن آیا میشه که یه کار کارشناسی کنن که این عدهء زیاد به چه دلیل رای ندادن؟ آیا در صورت رای دادن چه گروهی رو برای حضور در مجلس انتخاب میکردن؟از نظر این عزیزان مشخص نیست که مردم خواهان کمی اصلاحات هستن ولی میخوان جدی باشه و از شعار متنفرن؟ نه این نتایج زیاد به دل هیچ کس نچشبید و مسئولین خودشون از همه بیشتر به این مسئله اشراف دارن.

                           

هنوز جناب خاتمی در نزد خیلی از مردم ایران محبوبیت زیادی دارن و احتمال اینکه با شرکت ایشون به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری دورهء آینده بیشتر اون عده ای که رای ندادن به نفع ایشون و اصلاح طلبان پای صندوقهای رای بیان. خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود کارهایی کرد که مردم زیاد متوجه نشدن ولی الان اون رو بیشتر درک میکنن یکی از اون کارها دنبال کردن پروژهء انرژی هسته ای بدون سر و صداهای کاذب بود. ثابت نگه داشتن نرخ دلار٬ بالا بردن حقوق کارمندان و مستمری بگیران بر اساس میزان تورم که همین تورم در زمان ایشان مثل الان افسار گسیخته نبود!!! بالابردن پرستیژ بین المللی ایران و مثبت نشان دادن چهرهء نظام مردمسالاری دینی در بین جهانیان٬ آزادی نسبی مطبوعات تا جایی که دست ایشان بود٬ ثابت نگه داشتن قیمت مسکن و زمین و ...آن موقع زیاد متوجه این مسائل نبودیم ولی الان بیشتر درک میکنیم که جناب خاتمی مشغول خدمت بودن.

بنده به شخصه نه راستیم و نه چپی و در ایران تنها طرفدار تیم استقلال هستم که خود شما در جریانید اما لازم دیدم که به برادران گل اصولگرا بگویم که به خواب این پیروزی نصفه و نیمه نروند و فکر نکنند که در انتخابات دورهء بعد ریاست جمهوری بازهم اصولگرایان به پیروزی میرسند٬ جناب خاتمی هنوز در ایران از پرطرفدار ترین مردان سیاسی هستن و در صورت حظورشان در انتخابات خواب این عزیزان را آشفته خواهند کرد.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه دوم خرداد 1387  |
 علی آبادی سندی شفاف بر ناکارآمدی دولت
                       

سازمان تربیت بدنی که مسئولیت اداره ورزش قهرمانی و آماتور را در کشورها به عهده دارد از مهم ترین نهادهای هر کشوری محسوب میشود که این به واسطه اهمیتی است که مردم و بویژه جوانان برای ورزش و ورزشکاران قائل هستند به همین جهت ورزش کشورها سیاسی شده و هر روز بدتر از دیروز به سمت سیاسی شدن پیش میرود. در کشور ما هم ورزش به گونه خیلی بدی سیاسی شده و از آن برای مقاصد سیاسی احزاب درون کشور استفاده ابزاری میشود و این با اصل ورزش منافات دارد.

بعد از رویکار آمدن جناب احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت محمد علی آبادی که سابقهء مدیریتی در ورزش نداشت به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی انتخاب شد. ایشان بلافاصله بعد از ورود به سازمان تربیت بدنی از سه فدراسیون بزرگ کشور که عبارتند از فدراسیون فوتبال٬ فدراسیون کشتی و فدارسیون وزنه برداری در رسانه ها انتقاد و عملکرد آنها را زیر سوال بردند که کاملاْ برای ما مشخص بود که از سوی مقامات بالاتر دولت دیکته ای به ایشان شده که باید ریاست این سه فدراسیون از عناصر خودی باشد. اولین این فدراسیون ها فدراسیون فوتبال به ریاست محمد دادکان بود...

                             

دکتر محمد دادکان پسر مصطفی دادکان معروف به مصطفی دیوانه که در زمانهای قبل جزء لوطیهای تهران بوده٬  از پیشکسوتان رشته فوتبال و از مدیران موفق در عرصه ورزش کشور بود که توانست تیم ملی ایران را به مسابقات جام جهانی فوتبال ببرد و از رئیس جمهور سابق آقای خاتمی مدال شجاعت گرفت ایشان حتماْ نباید میبودند ولی دادکان خود میخواست که کناره گیری کند ولی علی آبادی با برکناری ناشیانه و نابخرادنه دادکان آن مسائل تاسف بار را در فوتبال پدید آورد که هنوز هم دامنگیر این رشته پرطرفدار است. علی آبادی خواست دادکان را خراب کند فوتبال مملکت را خراب کرد و به وضعی انداخت که مدتها تیم ملی کشور بی مربی بود. مدیریت اشتباه و سراسر غلط علی آبادی باعث شد در برنامه نود فوجی از طرفداران و مواجب بگیرانش در برابر سخنان صفایی فرهانی محکوم شده و ساکت بمانند.

رشته بعدی کشتی بود که ریاست آن فدراسیون فرد محبوب عرصه کشتی ایران محمد طالقانی بر عهده داشت...

                                     

طالقانی در زمانی برکنار شد که تیم ملی کشتی در عرض یکهفته هم قهرمان جهان شد و هم قهرمان جام تختی که این مهم کار ساده ای نیست و دلیل جناب آقای علی آبادی برای برکناری اشان را هیچ کس نفهمید چه بود؟ علی آبادی که هیچ راهی را پیدا نکرد عنوان ساخت که این فدراسیون بدهکار است و از نظر مالی مشکل دارد تمام فدارسیونهای کشور همیشه اجناس مورد نیاز خود را پیش خرید میکنند زیرا که پول آنها که توسط کمیته ملی المپیک و سازمان تربیت بدنی داده میشود به تدریج است و یکباره پول به آنها نمیدهند و این را همه میدانند ولی مثل اینکه مادر شوهر لج داشته و دنبال بهانه میگشتند!!! با رفتن این رئیس فدراسیون محبوب هم وضعیت کشتی با یک عقب گرد به سمت بدی میرود که امیدواریم هر چه سریعتر بهبود پیدا کند زیرا کشتی ورزش اول ایران است.

نفر آخر علی مرادی رئیس فدراسیون وزنه برداری بود...

                         073803.jpg

مشکل بزرگ علی مرادی که او را متهم ردیف سوم کرده بود بزرگ شدن بیش از اندازه اش در عرصه ورزشی جهان بود٬ ایشان سمت دبیرکلی کنفدراسیون وزنه برداری آسیا را هم داشت و همچنین عضو هیات رئیسه فدراسیون جهانی نیز بود علی آبادی از ابتدای ورود به سازمان ایشان را هم مورد لطف و عنایت قرار داد ولی برکناری مرادی کمی سخت بود و علی آبادی نیاز به بهانه داشت که دوپینگ ۹ ملی پوش وزنه برداری این بهانه را دست او داد اما بشنوید از ماجرای دوپینگ: بعضی از جراید در آن موقع به نقل از دست اندرکاران ورزش کشور نوشتند که گروه اعضامی از وادا( کمیته بین المللی مبارزه با دوپینگ) برای نمونه گیری از ورزشکاران تکواندو آمده بودند که گروهی ناشناس انها را به سمت اردوی تیم ملی وزنه برداری هدایت میکند!!!!!!!!!!! این گروه ناشناس چه کسانی بودند؟ و آیا این مسئله صحت دارد؟ هیچ گاه معلوم نشد.

بازنده اصلی این سیاسی کاریها در عرصه ورزش که در زمان جناب آقای علی آبادی به حد بالایی رسیده ورزشکاران و ورزش دوستان هستند که در این سه سال حضور علی آبادی در این پست بارها با ناکامیهای تیم های ورزشی هر روز سرخورده تر از قبل میشوند قضیه فوتبال و ناکامیهای پیاپی و دیگر ورزشها رانمیتوان با یک موفقیت در بسکتبال آن هم در زمانی که چین به عنوان میزبان مسابقات المپیک نیازی به بازیهای انتخابی نداشت پوشاند. امیدوارم روزی در ورزش کل جهان بیاید که مردان سیاسی هیچ حقی در اداره آن نداشته باشند و ورزش بتواند نفس راحتی بکشد.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387  |
 آرش های برهانی را از عرصه سیاسی اقتصادی بیرون کنید
                    

این چهره فوتبالیست نام آشنای ایرانی آرش برهانیست این بازیکن که در ابتدای فصل از سوی باشگاه استقلال با هزار امید و آرزو خریداری شد نتوانست انتظارات را برآورده کند و تبدیل به یک گل نزن قهار شده او دروازه خالی را گل نمیکند و اشتباهاتش را تا جایی رسانده که حتی وقتی توپ به روی دروازه حریف می آید به جایی که طبق وظیفه مهاجمی خود گل بزند مانند یک مدافع توپ را دفع میکند!!! از بزرگترین علل ناکامی باشگاه پرطرفدار استقلال در این فصل همین گل نزن بودن آرش برهانیست که سوژه تمام رسانه های گروهی شده و داد هواداران تیم آبی را درآورده است. جالب است طبق گفته بیشتر گزارشگران و مفسران فوتبال سیما این بازیکن توپهایی را به گل تبدیل نمیکند که گل کردن آن ساده تر از گل نکردنش است و متاسفانه آرش خان برهانی کار سخت تر را انجام داده و توپ را گل نمیکند٬ به نظر من و خیلی از فوتبال دوستان تیم آبی برای اینکه بهتر نتیجه بگیرد باید قید این بازیکن را بزند و عذر او را بخواهد. و اما آرشهای برهانی در عرصه سیاسی اقتصادی...

بله در عرصه سیاسی اقتصادی و به ویژه اقتصادی ما آرش برهانی زیاد داریم که از عهده کار خود بر نمی آیند و باعث فشار بر ملت شده اند. این آقایان در زمانی که قیمت نفت به بشکه ای صد دلار و بیشتر رسیده کاری کرده اند که قیمت برنج به کیلویی ۳۵۰۰ تومان و گوشت ۹۰۰۰ تومان شده و این کار از گل خالی نزدن سخت تر است. تا دیروز که قیمت نفت پایین بود میگفتند زمان گذشته که نفت را ۴۰ دلار میفروختند وضع ما خوب بود و مشکلات اقتصادی امروز ناشی از کاهش قیمت نفت است و حال که قیمت نفت به بیش از صد دلار رسیده میگویند چون قیمت نفت بالا رفته نقدینه گی در دست مردم زیاد شده و این امر باعث تورم است به قول عمو رحمان ما هم بالای شما را دیدیم و هم پایینتان را. باور کنید با این همه در آمد ناشی از گران شدن قیمت نفت و در آمد های دیگر وضع اقتصادی کشور را اینگونه بیمار کردن شاهکار است که از عهدهء هر کسی برنمی آید بجز آرش های برهانی عرصه اقتصادی

روزی عزیزی از همین آرش های برهانی در سیما سخن میگفت: ما با تجارت نکردن با دلار باعث پایین آمدن ارزش دلار در جهان شده ایم و این کار را باب کردیم٬ آرش جان عزیز امپریالیست آمریکایی بیش از هشتاد درصد سهام کشورهای دنیا را در دست دارد و تو نمیدانی؟؟؟!!!! که آن شرکتهای اروپایی و یا شرقی که دارند با تو با یورو تجارت میکنند همه و همه در دستان آمریکاست مانند کارخانه مزدای ژاپن و یا اپل آلمان که خودروهای ان به اسم ژاپنی و آلمانی به ایران می آیند. آرش جان تو نمیدانی که وقتی آمریکا خواست سرمایه خود را از شرق آسیا بیرون بکشد چه حادثه ای اتفاق افتاد؟؟!! آرش جان آیا این گرانی کالاهی اساسی که فشارش بر روی هواداران تیم توست همانچیزی نیست که آمریکا می خواهد آرش خان شما اگر نمیدانید بروید و بپرسید که سرمایه این کارخانه های چینی که امروزه دارند دنیا را تحت سیطره خود میگیرند از همان شرکتهای هنگ کنگی آمریکاییست که امروزه به داخل چین نفوذ کردند و از وجود کارگر ارزان چینی استفاده میکنند و کالای ارزان تولید میکنند پس آرش جان تو را به خدا قسمت میدهیم حرفهای خنده دار نزن.

 امروز عملکرد مردان سیاسی اقتصادی ما باعث به وجود امدن نارضایتی در احاد ملت به ویژه مستضعفین شده و نتایج انتخابات مجلس هم گواه این مدعاست شما در کار خود موفق نیستید با این وضع در آمد نفتی ایجاد شرایط بد اقتصادی در کشور سخت تر از ایجاد وضع رفاه است و شما کار سخت را انجام میدهید که جای سخته نباشید دارد٬ اعضای محترم هیات دولت چرا نمیتوانید از این همه در آمد خدادادی بهر کافی بجویید؟ چرا در کشور این همه بیکار وجود دارد؟ طرح های اقتصادی زود بازده چه شد؟ دیر بازده چه شد؟ طرحهای اشتغال زایی شما با دوره قبل چه فرقی داشت؟ مشکل کار کجاست؟

              

جناب آقایان آرش های برهانی به خاطر خدا دست از سر این تیم بردارید شاید مهاجم یا مهاجمین بعدی بتوانند مشکل گلزنی شما را حل کنند و دل این همه هوادار را شاد نمایند٬ شما که همه از مردان خدا هستید کمی هم به فکر دل این هواداران باشید که در سرما و گرما به استادیوم انقلاب اسلامی ایران می آیند و روی سکوهای سرد و نم دار آن شما را تشویق می کنند و هر روز باید شاهد باختهایی باشند که مسبب آن عدم گلزنی شماست٬ جناب آقای احمدی نژاد مربی محترم تیم ملی انقلاب اسلامی لطف کنید و انقدر به آرش های برهانی تیم خود فرصت بازی ندهید در تیم شما مردان با استعدادی هستند که راه دروازه تیم حریف را خوب میدانند و اگر شما به آنها فرصت بازی دهید مطمئنناْ پشیمان نخواهید شد. این آرشها اگر موقعیت خود را در تیم در خطر ببینند شاید به خود آمده و کمی تغییر کنند.

این نوشته کاملاْ ورزشی و مربوط به باشگاه پرطرفدار آبیست اگر شما برداشت دیگری از این نوشته دارید مربوط به بنده نبوده و ایراد از گیرنده شما میباشد لطفاْ آن را دستکاری نمایید.

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  |
 دشمنان ناپیدا؟
            

سالها قبل وقتی تیمسار اظهاری نخست وزیر ایران شده بود و در مجلس از وضع آشفته دولت سخن میگفت مرتب کلمه دشمن را به کار میبرد و میگفت: اینها همه تحرکات دشمن است و دشمن دارد ضربه میزند و... آن موقع همه میدانستند که او و دوستانش نمیخواهند تغییرات را بپذیرند و برای خود دنبال دشمنی میگردند تا توپ را به زمین او بیاندازند. در سفر آقای احمدی نژاد به قم ایشان سخنرانی را ایراد فرمودند و علل ناکامی دولت در طرح های اقتصادی و بهبود وضع معیشتی مردم را گروهی عنوان کردند که بر اقتصاد مریض کشور همچون زالو چسبیده اند و کنار نمیروند و ... تازگیها پسر آقای احمدی نژاد هم مشکل بزرگ پدر خود را نبودن در دایره قدرت عنوان کرده اند که بین اصلاح طلبان و اصول گرایان تقسیم شده و خارج از این دو قدرت مشکلات بزرگی برای اداره مملکت دارد.

آیا این حرفهایی که از سوی سران دولت برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای اقتصادی گفته میشود شباهتی به حرفهای اظهاری ندارد؟ آیا آن موقع اظهاری دروغ میگفت و کسانی نمیخواستند که این کشور در منطقه قدرت باشد؟ آیا جناب احمدی نژاد دروغ میگوید و ناتوانیش را بر گردن دیگران میاندازد؟ آیا هر دو راست گو بودند؟ این دشمن کیست؟ چرا نه آن موقع خود را نشان میداد و نه امروز از پس پرده برون میآید؟ این دشمن کیست که نه نخست وزیر پهلوی و نه رئیس جمهور اسلامی از پسش بر می آیند و نه نامش را به زبان می آورند؟ خوب اگر این دشمن از همه قوی تر است چرا خود را نمایان نمیسازد؟

ملت ایران عادت کرده اند وقتی حکومت با چالش روبه رو میشود از سوی مسئولینشان نام دشمنی را بشنوند که یا از خارج و یا از داخل در حال ضربه زدن است اما هیچ گاه ندیدیم که مسئولی با شجاعت مسئولیت مشکلات به وجود آورده شده را به عهده بگیرد! آقای احمدی نژاد چرا وقتی کشور پیروزیی را مانند انرژی هسته ای به دست می آورد شما سینه را سپر میکنید و حرفی از دشمنان و مشکلات نمیزنید ولی وقتی مرغ گران میشود دشمن سر در می آورد و مشکلات را بعهده میگیرد؟  اصلاْ تمام حرفهای جنابعالی درست یعنی شما به اندازه شناسایی و معرفی این اخلالگران چرخه اقتصادی قدرت ندارید؟ اصلاْ اگر رئیس جمهور انقدر قدرت ندارد پس چرا نامش رئیس جمهور است؟ آیا مجازات چند اخلالگر اقتصادی از بدست آوردن فنآوری هسته ای سخت تر است؟

کشوری که سالها ارتش بعث عراق را که تمام جهان تجهیزش میکردند پشت مرزها نگه داشت نمیتواند از ورود کالای قاچاق جلوگیری کند؟ این بنادر مخفی که کالا از آن وارد میشود کجاست؟ آقایان گیرم در این بنادر که در کنترل شما  نیست به جای کالای قاچاق نیروهای آمریکایی پیاده شدند با آن چه میکنید؟ اینگونه از مرزها پاسداری میشود؟ ایران مقتدر قرن بیست و یکم که انرژی هسته ای را به دست آورده نباید از پس چند قاچاقچی کالا بر بیاید؟  خوب حرف شما درست و کسانی در پیکرهء اقتصادی این کشور نفوذ کرده اند و کنترل اوضاع را به دست گرفته اند و تمام این تورم کار آنهاست٬ لااقل نامشان را ببرید تا مردم آنها را بشناسند بخدا برای یک ملت زشت است که رذیس جمهور کشورش از نام بردن دشمنان داخلی هم ترس داشته باشد.

آقای احمدی نژاد مردم ایران نادان نیستند و همه میدانند که مشکلات از چیست ولی به آن عادت کرده اند و حرفی نمیزنند ولی شما را به خدا دیگر از عوامل پشت پرده و مافیای فلان و بهمان سخن به میان نیاورید چون کمتر کسی مانده که این حرفها را باور کند و از خودش نپرسد پس این دشمن خونخوار ملت کیست؟ اگر دوباره خواستید از عوامل پشت پرده صحبت کنید حداقل چند نام خشک و خالی را بیاورید تا صحبتهایتان تکراری نشود٬ ما نه شما را دروغگو میپنداریم و نه این قصد را داریم ولی از رئیس جمهور مملکت خود این انتظار را داریم که بتواند با شجاعت نام چند اخلالگر اقتصادی را ببرد و این خواسته زیادی نیست٬ آقای رئیس جمهور دشمنان نا پیدا را معرفی کنید تا مردم هم مثل شما آن ها را بشناسند گر چه مردم سالهاست که خود آنها را شناخته اند ولی حرفی نمیزنند٬ آقای رئیس جمهور وضع آموزش و بهداشت در این کشور افتضاح است برای آن فکری کنید.

من امیدوارم برای یکبار هم که شده  مسئولین این کشور شجاعت داشته باشند و همانگونه که با امریکا در مخالفت هستند با این افراد هم به مخالفت بپردازند و از بردن نامشان نترسند حتی اگر از مردان سیاسی مقتدر باشند٬ امیدوارم که مردم طعم شیرین داشتن یک اقتصاد خوب و پویا را بچشند و اینها همه از مسئولیت های رئیس جمهوریست که مردم او را انتخاب میکنند. 

حمید رضا مقسمی

|+| نوشته شده توسط حمید رضا مقسمی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا
__________________